وبلاگ‌ها - گروه هفت هنر/ 7artsgroup رفتن به مطلب

گروه هفت هنر
اخبار و اعلامیه ها
  • هرگونه کپی برداری از متن های سایت بدون اعلام منبع و یا رمان های نویسنده های سایت پیگرد قانوی خواهد داشت/هرگونه استفاده و کپی از کتاب های ویراستاری شده و ترجمه شده و تالیف شده در این سایت بدون مجوز کتبی از مدیر کل سایت ممنوع است و پیگرد قانونی خواهد داشت. فایل کتاب های پی دی اف شده در تالار ادبیات / رمان های ایرانی / رمان های خارجی / داستان های کوتاه/ فروش صنایع دستی در بخش فروشگاه / اطلاعیه ی درخواست طراحی جلد کتاب / اطلاعیه ی ثبت نام کاربر ویژه / اطلاعیه ی بخش ماهنامه / به سایت هفت هنر خوش آمدید.
  • برای تعیین سطح جهت شرکت در ترم های آموزش نویسندگی به بخش مسابقه امتحان ویراستاری مراجعه فرمایید
  • نفیسا تیم/‬ https://www.nafisateam.com !به سایت هفت هنر خوش آمدید

وبلاگ‌ها

رمان معبد عشق. ترانه ۸۱ عضو انجمن هفت هنر

رمان معبد عشق. ترانه ۸۱ عضو انجمن هفت هنر

معبد عشق عاشقانه ای اجتماعی و بی نظیر و بی تکرار... عاشقانه ای نابو حس آمیزی پر هیجان! اولین کار جدی منه و براش کم خونو دل نخوردم پس لطفا بدون خوندن قضاوت نشه:) آدرس کانال در تلگرام:t.me\zibayehvahshe آیدی اینستا گرام بنده برای نظرونقدوپیشنهاد: bad girl 8332 کپی از اثر پیگرد قانونی داره

Alanbano

Alanbano

 

داستان عذاب من

عذاب من نویسنده : علیرضا حبیبی    به سختی و با دردی که در تمام بدنم می پیچد چشمانم را باز می کنم ، چشم هایم همه جا را تار می بیند و سرم گیج می رود ، انگار یک ساعت تمام به دور خودم چرخیده ام . می خواهم از سرجایم بلند شوم اما سنگینی چیزی را روی پا هایم احساس می کنم که مانع بلند شدنم می شود ، به پاهایم نگاه می کنم و چندین آجر و خرده های نسبتاً بزرگ سنگ را روی آن می بینم ، یکی یکی آن ها را از روی پا هایم بر می دارم و به کناری پرتاب می کنم .    می خواهم روی پاهایم بایستم اما دردی که درون

Alireza Habibi

Alireza Habibi

 

شعر می روم

می روم بسوی جایی دور می روم تا دور شوم از این دیار دیاری که در آن باید ترسید ، باید لرزید دیاری که در آن باید سکوت کرد و گریست می روم بسوی جایی که در آن ترسی نیست ! لرزی نیست ! می روم به جایی که در آن تنها مردمان مرده می کنند سکوت دیاری که در آن روی سنگ قبر ها ، سال های زنده بودن نیست دیاری که در آن فکر ها باز است دیاری که در آن فکر آزاد است می روم شاید بیایم خویش را در دیاری دور ! شاید . می روم اما نمی دانم کجا ! می روم اما نیست هدفم اینکه به جایی بروم  هدفم این است که از اینجا بروم می روم ، با

Alireza Habibi

Alireza Habibi

 

داستان مجازات فراموشی

مجازات فراموش کردن علیرضا حبیبی    درسا خواهرمه ، ما دوقلو هستیم همه میگن که من بزرگترم ولی من میگم  درسا بزرگتره ، پدر و مادرمون باهم توی اداره بهداشت کار می کنن و معمولا صبح که هر دوشون میرن دیگه تا دم دمای غروب بر نمی گردن ، من و درسا هیچ چیزی رو از هم مخفی نمی کنیم ، دلیلی هم نداره که این کار رو انجام بدیم چون واقعا بهم اعتماد داریم . درسا برای اینکه لج من رو در بیاره به زور بابا و مامان رو راضی کرده که توی اتاق من بخوابه ، همیشه اذیتم می کنه ولی این اذیت کردن هاشو دوست دارم ، کدوم د

Alireza Habibi

Alireza Habibi

 

داستان با من چه کردی ؟

بنام خدا با من چه کردی ؟    در مقابل در سه تکه ای ایستاد ام که درون آن خانه ای ست که سال های بسیاری از عمرم را در آن به سر برده ام . یادم میاید آن دوران هم رنگش قرمز بود ، شاید اصلاً رنگش نکرده باشند ! وارد خانه ی قدیمی می شوم که بسیار برایم آشنا جلوه می کند ، ده سال پیش در این خانه زندگی می کردیم ، یادش بخیر ! چه دوران دوست داشتنی بود .    چشمم به اتاق کوچکی می افتد که سمت چپ حیاط را پوشانده ، به یاد دارم زمانی را که پدرم و برادرانم این اتاق را ساختند ، برای برادرم بود چون می خواست

Alireza Habibi

Alireza Habibi

 

شعر عشق تو

عشق تو عشقی را ندیده ام مثل عشق تو عشق تو خدای من است همان خدایی که دریا را شکافت همان خدایی که عظمتش در باور ها نمی گنجد خدایی که همیشه هست و تو می دانی  اما نمایان نیست ! خدایی که دست نیافتنی است  همان خدایی که در بالاترین مقام برای ادمی  ادمی باز محکوم به ندیدنش است آری ، تو برای من این خدایی و من آن بنده ام که اگر هرچقدر تلاش کنم و خوب باشم  اگر بهترین بنده ات باشم اگر محمدت باشم باز هم من محکومم به ندیدنت ! سال ها عاشقت بودم

Alireza Habibi

Alireza Habibi

 

داستان دیوانه

بنام خدا دیوانه ؟    چشمانم به آنسوی پرچین های باغ می افتد ، آنسوی پرچین باغ کسی را می بینم که حتی از این فاصله دور هم می دانم کیست ، از پرچین ها عبور می کنم و پس از طی کردن مسافتی کوتاه با پای پیاده او را روی یک تپه  می بینم . آرام خود را به کنارش می رسانم و نگاهش می کنم ، چشمانش مات و مبهوت زیبایی منظره ای شده که در مقابل چشمانش قرار دارد . تا چشم کار می کند گندم های زرد شده هستند که  به چشم میایند که گویی همه در حال رقصیدن در زیر آفتاب داغ تیر ماه و در کنار بادی شدید هستند که در حال و

Alireza Habibi

Alireza Habibi

 

شعر چیستم ؟

بوده ام ، دیده ام ، خوانده ام ، خواسته ام ، زندگی ها دیده ام ، گذر زمان دیده ام ، رنج دیده ام ، رنج کشیده ام ، تاریخ دیده ام ، تاریخ ساخته ام ، من بوده ام ، دیده ام ، خوانده ام ، خواسته ام     من کیستم ؟ من چیستم ؟ من نیستم ! من هستم ! من کجایم ؟ من چه جایم ؟ من جایم ؟ چرا هستم ؟ چرا تنها ؟ چرا مست ؟ مست کیست ؟ مست چیست ؟ مست چه جاست ؟ مست جاست ؟    تنها در این تنهایی ٬ غمگین در این‌ سر مستی ، عاشق در این رسوایی ، مست در این تنهایی ! من چیستم ؟ من کیستم ؟ نه ؛ نیستم ! نه ؛ هستم ! من هستم

Alireza Habibi

Alireza Habibi

 

درس زندگی

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭﺱ ﺯﻧﺪﮔﻴﺮﻭ ﻳﺎﺩﻡ ﺑﺪﻩﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺑﺎﻻﻯ ﻛﻮﻩ ﺑﭙﺮﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﭘﺎﻳﻢ ﻣﻴﺸﻜﻨﺪﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ : ﻣﻴﮕﻴﺮﻣﺖﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﻳﺪ ، ﮔﺮﮒ ﺍﻭﺭﺍ ﻧﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﭘﺎﻳﺶ ﺷﻜﺴﺖﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﻧﮕﺮﻓﺘﻰ؟؟؟ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ ﺩﺭﺱ ﺍﻭﻝ : ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮﮒ !  

Alireza Habibi

Alireza Habibi

 

شکسته

چه سخته ، آدم دل به تنهایی شب بدوزه ؛ چه سخته ! سخته که توی تنهای فکر نکنی به اونی که یه عمر پیشت بوده ، همدمت بوده ! عشقت بوده  . ولی حالا دیگه رفته و این دل تنها دیگه درست نمی شه ، نه ، هیچکسی نمی تونه قلبم رو مثل روز اولش بدوزه ! آخه دیگه این اون قلب نیست ! دیگه نیست .  

Alireza Habibi

Alireza Habibi

درباره گروه هفت هنر

گروه هفت هنر با هدف ترویج فرهنگ هنر در فضای مجازی راه اندازی شده است.

( تمامی حقوق برای گروه هفت هنر محفوظ می باشد و کپی برداری از پوسته یا قالب و محتوا پیگرد قانونی دارد . )

اطلاع از اخرین خبر ها

اطلاعات تماس

×
×
  • جدید...

اطلاعات مهم

By using this site, you agree to our شرایط استفاده.