مسعود شیرخانی - گروه هفت هنر/ 7artsgroup
رفتن به مطلب
اخبار و اعلامیه ها
  • هرگونه کپی برداری از متن های سایت بدون اعلام منبع و یا رمان های نویسنده های سایت پیگرد قانوی خواهد داشت *** هرگونه استفاده و کپی از کتاب های ویراستاری شده و ترجمه شده و تالیف شده در این سایت بدون مجوز کتبی از مدیر کل سایت ممنوع است و پیگرد قانونی خواهد داشت. فایل کتاب های پی دی اف شده در تالار ادبیات / رمان های ایرانی / رمان های خارجی / داستان های کوتاه ***فروش صنایع دستی در بخش فروشگاه *** اطلاعیه ی درخواست طراحی جلد کتاب *** اطلاعیه ی ثبت نام کاربر ویژه *** اطلاعیه ی بخش ماهنامه *** به سایت هفت هنر خوش آمدید.
  • برای تعیین سطح جهت شرکت در ترم های آموزش نویسندگی به بخش مسابقه امتحان ویراستاری مراجعه فرمایید
  • نفیسا تیم/‬ https://www.nafisateam.com !به سایت هفت هنر خوش آمدید

مسعود شیرخانی

عضو

آخرین بار برد مسعود شیرخانی در 17 بهمن 1396

مسعود شیرخانی یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

36 Excellent

1 دنبال کننده

درباره مسعود شیرخانی

  • درجه
    مدیر کیفی تالار سینما و تئاتر
  • تاریخ تولد 8 فروردین 775
  1. رکورد بیشترین تعداد نامزد شدن برای جایزه در یک دوره:«همه چیز درباره ایو»، «لالا لند» و «تایتانیک» هر کدام در یک دوره از اسکار 14 بار نامزد اسکار شده اند. رکورد بیشترین تعداد نامزد شدن برای جایزه بدون دریافت حتی یک اسکار:فیلم های «نقطه عطف» در سال 1977 و «رنگ بنفش» در سال 1985 هر کدام برای دریافت 11 جایزه نامزد شدند، اما در نهایت مراسم را دست خالی ترک کردند. رکورد بیشترین اسکار بازیگر مرد:تا به حال هیچ بازیگر مردی بیش از سه بار برنده جایزه اسکار نشده است. تنها دنیل دی لوییس برای بازی در فیلم های «پای چپ من»، «خون به پا خواهد شد» و «لینکلن»، جک نیکلسون برای بازی در فیلم های «دیوانه از قفس پرید»، «شرایط مهرورزی» و «بهتر از این نمیشه» و والتر برنان برای بازی در فیلم های «بیا و بگیرش»، «کنتاکی» و «غربی» سه بار اسکار بازیگری گرفتند. رکورد بیشترین جایزه به یک فیلم:«بن هور»، «تایتانیک» و «اربات حلقه ها:بازگشت پادشاه» در این زمینه رکورددار هستند و هر کدام 11 جایزه اسکار گرفته اند. رکورد بیشترین تعداد نامزد شدن برای اسکار کارگردانی:ویلیام وایلر در این رشته 12 بار نامزد دریافت جایزه شد. رکورد بیشترین اسکار کارگردانی:جان فورد کارگردان اسطوره ای سینمای آمریکا چهار بار برنده اسکار بهترین کارگردانی شد. رکورد بیشترین تعداد نامزد شدن در رشته های بازیگری:مریل استریپ تاکنون 20 بار در رشته های بازیگری نامزد اسکار شده و در این زمینه رکورددار است او از این 20 بار سه بار برنده جایزه شده است. رکورد بیشترین اسکار بازیگری:کاترین هپبورن چهار بار برای بازی در فیلم های «شکوه صبح»، «حدس بزن چه کسی برای شام می آید؟»، «شیر در زمستان» و «کنار برکه طلایی» برنده جایزه اسکار بازیگری شد. رکورد بیشترین تعداد نامزد شدن برای یک بازیگر مرد:جک نیکلسون که تا کنون 12 بار نامزد اسکار شده است. رکورد بیشترین تعداد نامزد شدن یک بازیگر پیش از نخستین اسکار:آل پاچینو و جرالدین پیج هر یک پیش از اینکه نخستین اسکارشان را بگیرند، هشت بار نامزد این جایزه شدند. رکورد بیشترین تعداد نامزد شدن برای اسکار فردی که هنوز زنده است:جان ویلیامز آهنگساز افسانه ای «جنگ ستارگان» تا کنون 50 بار نامزد جایزه اسکار شده است. رکورد جوانترین برنده جایزه اسکار:سال 1973 تیتوم اونیل برای بازی در فیلم «ماه کاغذی» اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل را هنگامی که تنها 10 سال داشت، از آن خود کرد. رکورد پیرترین برنده جایزه اسکار:کریستوفر پلامر سال 2011 و در 82 سالگی برای بازی در فیلم «تازه کارها» اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را دریافت کرد. رکورد بیشترین تعداد نامزد شدن یک بازیگر برای جایزه بدون حتی یک جایزه:پیتر اوتول بازیگر سرشناس عالم سینما هشت بار نامزد اسکار شد اما در هیچکدام از این موارد دستش به جایزه نرسید. این بازیگر سال 2002 اسکار افتخاری گرفت. طولانی ترین و کوتاه ترین فیلم های برنده اسکار بهترین فیلم:فیلم «برباد رفته» با مدت زمان 238 دقیقه بلندترین و فیلم «مارتی» با مدت زمان 90 دقیقه کوتاه ترین برندگان جایزه اسکار بهترین فیلم بوده اند. همچنین والت دیزنی با 22 جایزه اسکار بیش از هر فرد دیگری در تاریخ این مراسم دستش به جایزه رسید. او 59 بار نامزد این جایزه شده بود.
  2. تعذیه از حیث موضوع به سه دسته تقسیم میشود واقعه : محور اصلی این قسمت شهادت امام حسین است پیش واقعه : از حیث داستانی استقلالی ندارند و تنها در ارتباط با یک واقعه به نمایش در می امدند. دو طفلان مسلم از این دسته است گوشه : شبیه هایی بودند که در انها عناصر کمیک وجود داشت و از حیث داستانی نیز مستقل بودند. گاه حالت مذهبی خود راه م از دست میدادند. در برخی از سفرنامه ها اشاراتی به تعذیه شده است. فرانکلین یکی از ماموران کمپانی هند شرقی در سال 1778 میلادی صحنه هایی از تعذیه شهادت قاسم را گزارش کرده است. قاجارها برای توسعه و گسترش تعزیه تاثیر بسیاری داشته اند تا انجا که تکیه دولت را مخصوص تعزیه بنا نهادند که در تاریخ تئاتر ایران از ویژگی خاصی برخوردار است. تکیه دولت گنجایش بیست هزار نفر را داشت. نمایشهای سنتی دیگر.... با هفت هنر همراه باشید..
  3. مستند ققنوس

    موضوع این مستند درباره شعر ققنوس نیما یوشیج به همراه تصاویری از روستای یوش مازندران و صحبت با اهالی این روستای زیباست. والبته با صدای ماندگار شاملوی بزرگ قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان، آواره مانده از وزش بادهای سرد، بر شاخ خیزران، بنشسته است فرد. بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان. او ناله های گمشده ترکیب می کند، از رشته های پاره ی صدها صدای دور، در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه، ... لذت ببرید Ghoghnos.mkv
  4. غزل عشق محدثه دانشمند

    با نهایت احترام در شعر نظم یا نثر فرقی نمیکند حروف ربط به شدت مهم و تاثیر گذار هستند. تا جایی که مفهوم و معنی را تحت الشعاع قرار میدهند. بسرایم در این نثر البته بخاطر اشتباه تایپی به سرایم نوشته شده که مفهوم فعل سرودن شعر رو تبدیل به مفهومی دیگر کرده. از این جهت جسارت بنده رو بپذیرید.
  5. La Maison en Petits Cubes محصول 2008 انیمیشن کوتاه خانه ای از مکعب های کوچک برنده جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه و همچنین برنده چندین جایزه دیگر از فستیوال های مختلف دنیا. آب دنیا را فرا گرفته است و هر روز بالاتر می اید. پیرمردی تنها در خانه ای زندگی میکند و هر از چندگاهی مجبور است خانه ای روی خانه ی قبلی اش بسازد تا در آب غرق نشود. تشبیه شاعرانه ی بالا آمدن آب به مرگ و خانه به زندگی عمیقا در وجود مخاطب نفوذ کرده و او را وادار به تفکر میکند. اما یک روز در هنگام اسباب کشی پیپ پیرمرد از دستش رها میشود و به طبقه پایین تر سقوط می کند و در جستجو برای پیدا کردنش مجبور به بازگشت به طبقه های پایین میشود و ..... امیدوارم لذت ببرید La_maison_en_petits_cubes.mkv
  6. هراس یا فوبیا چیست؟ اگر بخواهیم از دیدگاه روان‌شناسی به قضیه نگاه کنیم، هراس یا فوبیا به ترس شدید، غیرمنطقی و تکرارشونده‌ای گفته می‌شود که دلیل موجّه و واقع‌بینانه‌ای ندارد. شاید ما افرادی را دیده باشیم که به شکل غیرمنطقی و عجیبی از حیواناتی مثلاً گربه یا سگ و یا حشراتی نظیر سوسک می‌ترسند. این صرفاً یک ترس ساده یا معقول نیست بلکه ترس مرضی است که ماهیّت آسیب شناسانه دارد. هدفم از تعریف فوبیا، این بود که به تشریح مفهوم کلروفوبیا یا دلقک هراسی بپردازم. کلروفوبیا واژه‌ای است که در متون علمی و دانشگاهی مربوط به روان‌شناسی و روان‌پزشکی به کار نرفته و صرفاً واژه‌ای است که در فرهنگ‌عامه و در بطن جامعه مورداستفاده قرار می‌گیرد و اشاره به ترس و هراس شدید و غیرمنطقی از دلقک‌ها دارد و در فرهنگ غرب این مسئله به‌وفور مشاهده می‌شود. درک این مسئله که افراد بسیار زیادی هستند که از دلقک‌ها با آن قیافه‌ی مسخره، لوده و خنده‌دارشان می‌ترسند و یا بهتر بگویم وحشت دارند، شاید دشوار و عجیب به نظر برسد اما یادمان باشد که پدیده‌ی دلقک هراسی، یک موضوع اصطلاحاً فرهنگ وابسته است؛ یعنی این پدیده مختص به بافتار و زمینه‌ی فرهنگی غرب و کشورهای آنگلوساکسون نظیر انگلستان، کانادا و آمریکا است و درک ملموس مسائلی از این قبیل برای کسانی که در خارج از این بافتار قرار دارند، سخت و دشوار است. با هفت هنر همراه باشید. این مسئله را به این دلیل مطرح کردم که مطمئنم بعد از تماشای فیلم آن، بسیاری سرخورده و ناکام شده‌اند و احساس می‌کنند که سرشان کلاه رفته است و به‌جای کلاغی خوفناک و نفرت‌انگیز، بلبلی خوش‌زبان و زیبا گیرشان آمده است و نمی‌توانند درک کنند که چرا فیلم آن، باوجود اینکه برچسب ترسناک خورده است اما ترسناک نیست و حتی صحنه‌هایی از فیلم، مسخره و خنده‌دار به نظر می‌رسد. چرا باید یک دلقک دماغ قرمز و مو نارنجی، سوژه‌ی وحشت و هراس کابوس‌وار چند کودک شود و پرسش اساسی و بنیادین این‌ است که اگر این فیلم، در به تصویر کشیدن ترس و وحشت واقعی یا روان‌شناختی ناموفق و بازنده‌ی تمام‌عیار بوده پس چرا مورد استقبال پرشور تماشاگران و تحسین منتقدان قرارگرفته است؟ جواب را همان ابتدای بحث به شما گفتم اما دوباره تکرار می‌کنم. دلیل این برداشت و فهم متفاوت، همان فرهنگ وابسته بودن فیلم آن است. فیلم آن، ریشه گرفته از یک رمان آمریکایی به نویسندگی استفان کینگ است و نمایانگر صریح و دقیق فرهنگ عامیانه و فولکلور جامعه‌ی آمریکا است؛ ادبیاتی که مفهوم انتزاعی و نمایشی آن به‌احتمال‌زیاد برای خواننده یا تماشاگر غیر غربی، ملموس و قابل‌درک نیست. فیلم آن، یقیناً یک فیلم ترسناک و دلهره‌آور است. البته نه برای من و یا کسانی که در حال خواندن این نقد به زبان فارسی هستند، بلکه برای حوزه‌ی فرهنگی غرب و کشورهایی که تحت نفوذ فرهنگ و سنّت غرب هستند. باید به خاطر داشته باشیم که دلقک هراسی، برخاسته از یک فرهنگ عامیانه و اصطلاحاً فولکلور است که خود از داستان‌ها، افسانه‌ها و تاریخ شفاهی یک فرهنگ محلی ریشه می‌گیرد و درک و فهم این مسئله برای یک تماشاگر فارسی‌زبان و خارج از حوزه‌ی فرهنگی غرب، نه‌تنها دشوار بلکه شاید غیرقابل درک باشد. همان‌طور که بسیاری از داستان‌ها و افسانه‌ها و اصلاً همین فرهنگ کوچه و بازاری ما به‌احتمال فراوان برای یک گردشگر اروپایی، غیرقابل فهم و ناملموس است. پس اشتباه نکنیم، اندی موشیاتی به‌عنوان کارگردان این فیلم، در ساختن یک فیلم ترسناک مسیر اشتباهی نرفته است، اتفاقاً ما با یکی از فیلم‌های ترسناک خوب و باکیفیت چند سال اخیر روبه‌رو هستیم بلکه مشکل در بافتار فرهنگی متفاوت ما است که باعث می‌شود یک دلقک دماغ قرمز و مو رنگی برای ما ترسناک و مخوف جلوه نکند و بیشتر لحظات فیلم، به‌جای ترسیدن و کف و خون قاطی کردن، به مسخره‌بازی‌های این دلقک بخت‌برگشته بخندیم! حال بدون سخت‌گیری و قضاوت نسبت به درون‌مایه‌ی ترسناک فیلم، قصد داریم ساختار و سایر مضامین فیلم آن را موردبحث و واکاوی قرار دهیم و ببینیم که این فیلم بسیار تحسین‌شده چه چیزی دیگری در چنته دارد و آیا واقعاً با یکی از بهترین فیلم‌های ترسناک- هیجانی چند سال اخیر روبه‌رو هستیم یا خیر؟ فیلم آن، بسیار تاریک و تکان‌دهنده شروع می‌شود. حداقل من انتظار چنین آغاز خشونت‌باری را نداشتم و از این بابت واقعاً شوکه شدم. ده دقیقه‌ی ابتدایی فیلم، نما و تصویری کلی از درون‌مایه‌ی فیلم را به نمایش می‌کشد؛ داستان عشق، ترس و مرگ. فضاسازی هوای بارانی، تیره‌وتار، سرد و صدای قطرات باران و طوفان، به تماشاگر احساس بی‌پناهی و تنهایی می‌دهد و این مقدمه‌چینی موشیاتی برای آماده‌سازی تماشاگر برای ورود به داستان و جریان اصلی فیلم، او را کاملاً درگیر داستان و روایت قصه می‌کند. اما برخلاف شروع کوبنده و درگیر کننده، در ادامه، فیلم در گودالی گل‌آلود و عمیق می‌اُفتد که هرچقدر سعی و تلاش می‌کند، دست‌وپا می‌زند و با نهایت قدرت تقلّا می‌کند، نمی‌تواند از این گودال خیس و چسبناک خارج شود. ریتم بسیار کُند و کسل‌کننده، نمایش شلخته‌ی کاراکتر‌ها در نیمه‌ی اول فیلم، روایت پراکنده و ناموزون داستان و مهم‌تر و بدتر از همه بلاتکلیفی اعصاب‌خُردکن فیلم میان انتخاب عنصر ترس و طنز، حسابی باعث خراب‌کاری و گل‌مالی چهره‌ی تمیز و درخشان این فیلم شده است. عُنصر طنز و کمدی در فیلم آن، به‌مثابه‌ی یک سرعت‌گیر خیابان است؛ یعنی بعد هر صحنه، برداشت یا سکانس ترسناک و هیجان‌انگیز، تماشاگر تا آماده می‌شود که در موجی سهمگین از ترس، هراس و تنش غوطه‌ور شده و به معنی واقعی کلمه، ترس روان‌شناختی را درون ذهنش درک کند و هنوز لقمه دردهان، شروع به جویدن عنصر ترس نکرده است ناگهان لحظه‌ای بعد، طنز و شوخی از راه می‌رسد و تماشاگر را شاد، خندان و آسوده‌خاطر کرده و کاملاً او را از حال و هوای ترس و تنش دور می‌کند؛ مانند خودرویی که تا می‌آید دور بگیرد، یک سرعت‌گیر مقابلش ظاهرشده و جلوبندی خودرو را حسابی داغان و نابود می‌کند؛ یعنی نقش این عنصر در فیلم چنان پُررنگ و برجسته است که ساختار رُعب‌انگیز و محتوای فیلم را که همان هولناک بودن است، تحت‌الشعاع قرار داده و سبب تباهی روایت منسجم و مضمون فیلم شده است و این مشکل تا یک‌سوم انتهایی فیلم همچنان وجود دارد و به ازای هر سکانس شبه ترسناک و هیجانی، یک یا دو سکانس طنز نیز وجود دارد و این حجم از طنز، در یک فیلم ترسناک به معنی واقعی کلمه ویرانگر است و واقعاً برایم عجیب است که چه منطق، تفکر و هدفی پشت این ایده پردازی قرارگرفته است که اگر به فیلم ترسناک، عُنصر طنز نیز اضافه شود، روایت فیلم حسابی جذاب‌تر و خاص‌تر می‌شود! و نکته‌ی جالب این است که برخلاف عنصر ترس فیلم که ممکن است برای تماشاگر جذاب نباشد، عنصر طنز و شوخی فیلم بسیار جالب و خنده‌دار ازکاردرآمده است و تماشاگر چندین مرتبه در طول فیلم خنده بر لبانش جاری می‌شود. بماند که بعضی صحنه‌ها، شوخی‌ها در حد قهقهه است. در هنگام تماشای فیلم، با خودم می‌گفتم که این موشیاتی لعنتی حتماً باید یک فیلم کُمدی بسازد و یک پیشنهاد هم به ذهنم رسید. شاید این پیشنهادم شوکه کننده به نظر برسد اما کاملاً منطقی و به دور از غرض‌ورزی است و حرفم این است که فیلم آن، قابلیت این را دارد که به‌عنوان یک فیلم کمدی و خنده‌دار در جمع‌های دوستانه نیز مورد تماشا قرار گیرد! مشکل دیگر فیلم آن، کُند بودن ریتم روایت داستان و بلاتکلیفی شخصیت‌ها در نیمه‌ی اول فیلم است. قاطعانه می‌گویم که فیلم آن، به‌راحتی می‌توانست در ۹۰ دقیقه جمع‌بندی شود اما به شکل زجرآوری، داستان خسته‌کننده و کش‌دار روایت می‌شود و مشکل بزرگ این است که اتفاق مهمی نیز در این میان روی نمی‌دهد تا سبب انگیزه گرفتن تماشاگر برای دیدن ادامه‌ی فیلم شود. به‌جز یک‌سوم پایانی، در بقیه‌ی فیلم یا بچه‌ها در حال سروکله زدن و بحث کردن با یکدیگر هستند، یا آقای پنی وایز – دلقک – به شکل‌های مختلف درصدد ترساندن بچه‌ها است و یا باورز و نوچه‌های گردن‌کلفتش در حال قُلدری هستند و اتفاق مهم دیگری نمی‌اُفتد؛ یعنی تماشاگر ۴۵ دقیقه‌ی اول فیلم را ببیند و فیلم را جلو بزند و ۴۵ دقیقه‌ی پایانی را ببیند، نه‌تنها کاملاً مفهوم فیلم و پایان‌بندی را متوجه می‌شود بلکه چیزی را هم از دست نمی‌دهد و ۴۵ دقیقه‌ی میانی، یکی از کسل‌کننده‌ترین و بی‌هدف‌ترین بخش‌های فیلم است. در این ۴۵ دقیقه‌ی کذایی، نه شخصیت‌پردازی درست‌وحسابی اتفاق می‌اُفتد، نه گره‌ای معماگونه در جریان قصه پیش می‌آید و نه صحنه‌های ترسناک مخوفی روی می‌دهد بلکه فقط با یک فرآیند کسالت‌بار روبه‌رو هستیم که جز خسته و فرسوده کردن ذهن تماشاگر بی‌نوا، کار مفید دیگری انجام نمی‌دهد. خوشبختانه این‌همه‌ی ماجرا نیست. در ۴۵ دقیقه‌ی پایانی، فیلم به معنی واقعی کلمه بر روی ریل می‌اُفتد و ازنظر انسجام روایت و ریتم، وضعیت مناسبی پیدا می‌کند و در این دقایق، شوخی‌ها و طنزهای بی‌ربط و نامربوط به میزان بسیار زیادی کاسته شده و فیلم وجهه‌ی ترسناک، هول‌انگیز و تنش آمیز خودش را به ما نشان می‌دهد و تماشاگر بعد مدت‌ها معطلی و چُرت زدن، می‌تواند تأمل و تفکری روی قصه داشته باشد و حدس بزند که هدف کل این پروسه‌ی زمان‌بر و خسته‌کننده چه بوده و قرار است در آینده چه اتفاقاتی بیفتد و همین جمع‌بندی خوب و مناسب، باعث می‌شود که سایر مشکلات، نقص‌ها و ضعف‌های فیلم تا حد زیادی پوشانده شود و تماشاگر با نظر مثبتی سینما را ترک کند. درنهایت این‌که فیلم آن به شکل دراماتیکی در میان ترس و طنز، بلاتکلیف و معطل گیرکرده است. آنتاگونیست فیلم، آقای پنی وایز، به معنی واقعی کلمه دلقک رقاص است و در بسیار از لحظاتی که در فیلم حضور دارد، به شکل ناشیانه‌ای با جلوه‌های ویژه بی‌کیفیت دستکاری‌شده است و حرکات محیرالعقول و صحبت‌هایش نمی‌تواند حس ترس و هراس مشوش کننده را در تماشاگر غیراروپایی و غیرآمریکایی ایجاد کند. بماند که صدای آقای وایز، بیش از آن‌که مخوف و رُعب‌آور باشد، بیشتر خنده‌دار و عجیب است و شخصیت‌پردازی کاراکترها نیز به‌جز بورلی و بیل مابقی سطحی و ساده‌انگارانه است و طبق معمول در این چند وقت اخیر، همیشه در فیلم‌ها تعدادی کاراکتر نچسب و فاجعه‌بار دیده‌ام و باورز و گروه قُلدرش در این فیلم عهده‌دار این وظیفه‌ی خطیر هستند و حضورشان، صرفاً برای بغرنج و دشوار نشان دادن شرایط و استفاده‌ی ابزاری در طول روایت داستان است. بماند که تسخیر شدن باورز در انتهای فیلم، رسماً منطق روایی فیلم را در حد یک فیلم آبکی و تجاری کم بودجه، پایین می‌کشاند. تمام این حرف‌ها و انتقادات به معنای بد بودن یا ضعف فاجعه‌بار فیلم آن نیست. آن، یکی از فیلم‌های ترسناک و هیجانی تمیز و قابل‌قبول چند سال اخیر است و روایت داستان هرچند لنگان‌لنگان در طول فیلم پیش می‌رود اما موفق می‌شود که خودش را به سرمنزل مقصود برساند و تماشاگر را ناکام و سرگردان رها نمی‌سازد و همین موضوع بسیار ارزشمند است. مسئله این است که باید قبل از تماشای این فیلم، سطح انتظارات خود را بسیار پایین بیاورید و یادتان باشد که اگر به دنبال دیدن چهره‌ی زشت، مخوف و نفرت‌انگیز ترس هستید و آماده‌اید که وحشت خالص را در تک‌تک سلول‌هایتان احساس کنید و حداقل یکی یا دو شب از خواب و خوراک بیفتید و زندگی‌تان مختل شود، متأسفانه فیلم آن کمکی به این هدف شما نمی‌کند ولی اگر بیکار هستید یا به مهمانی دوستی دعوت شدید و قرار است دورهمی فیلمی ببینید که هرازگاهی شوکه بشوید، بخندید و دوباره هیجان‌زده شوید، فیلم آن را ببینید، لذت ببرید و سخت نگیرید که روزگار همین است. مسعود شیرخانی نقد اختصاصی سایت هفت هنر
  7. چگونگی پیدایش هنر تئاتر در ایران نمایش سنتی در ایران بیشتر در تعزیه خلاصه میشود.ادبیات نمایشی البته بجز تعذیه چندان ریشه ای در ادبیات کهن و سنت ادبی ایران نداشت. البته این بدان معنا نیست که تجارب نمایشی ایران فقط در تعزیه و یا اجراهای مضحک و خنده دار دربارها خلاصه میشد. در ادبیات کهن ایران میتوان از بعضی از نمایشها مثل لعبت بازی سراغ گرفت که گویا از قرن پنجم به بعد اجرا میشده است. با این همه تجارب نمایشی بر خلاف روایت حماسی عامیانه به صورت قالب ادبی مکتوب در نیامده و اکثر آنها بصورت شفاهی و سینه به سینه باقی مانده است. تعزیه با استفاده از شعر و نظم پایه و اساس ادبی یافت که در ابتدا در قالب مثنوی سروده میشد.ولی بعدها ترجیع بند و مسمط هم در آن بکار رفت. تعزیه چون نمایشی عامیانه بود لذا از زبان و اصطلاحات کوچه بازاری در آن استفاده میشد. در تعذیه دو نیروی خیر و شر یا اشقیا و اولیا در ستیزند که در پایان پیروز اشقیا هستند اما برنده از حیث معنوی فلسفی و مذهبی اولیا هستند. در ادامه با تعزیه و انواع آن اشنا خواهید شد مسعود شیرخانی
  8. زمان در سینما

    در سینما در کل سه زمان شناسی اصلی وجود داره و بقیه موارد زیر مجموعه ی این سه شاخه هستند. رانینگ تایم.دراماتیک تایم.سایکولوژیک تایم رانینگ تایم: از زمانی که فیلم آغاز میشه تا زمانی که به پایان میرسه دراماتیک تایم: مدت زمانی که داستان فیلم رو در بر میگیره. مثلا داستان فیلم ممکنه یک روز از زندگی یک شخص رو روایت کنه یا یک هفته یا یک ماه یا 60 سال.که ما این مدت زمان رو در دو ساعت میبینیم. که این بخش شامل زیرشاخه های متفاوت و متعددی هستش. فیلمی رو فرض کنید که 120 دقیقه است. فیلم با نمای باز از جنگ شروع میشه. در دومین سکانس ما شاهد تیر خوردن سربازی هستیم که به روی زمین میفته. دو تا از همرزماش اون رو روی برانکارد میزارن و به سمت چادر امداد میبرن.یکی از سربازا از دکتر میپرسه ساعت چنده؟ دکتر در پاسخ میگه دو و بیست و پنج دقیقه سکانس بعدی صحنه بازی کردن یک بچه در وان حمام رو نشون میده. و همینطور سکانسها پشت سرهم بدون اینکه ادامه ی داستان سرباز تیر خورده رو نشون بده رد میشن. در سکانس اخر فیلم امدادگر رو میبینیم که ملحفه ای سفید بروی سربازی میندازه و میگه زمان مرگ دو و بیست و هفت دقیقه و فیلم تموم میشه. رانینگ تایم: 2 ساعت دراماتیک تایم: 2 دقیقه سایکولوژیک تایم: از زمانی که سرباز مجروح رو به چادر انتقال میدن تا لحظه مرگ همه ی سکانسهایی که میبینیم در محدوده ی سایکولوژیک تایم قرار میگیره. چون در ذهن سرباز مجروح میگذره.
  9. درسته فیلم جنگیر نه تنها به عقیده ی من بلکه به عقیده منتقدان حرفه ای سینما به عنوان ترسناکترین فیلم تاریخ عنوان شده. اما دلیل این ترسناک بودن چیه؟ ما دو حالت در سینمای ژانر وحشت داریم. حالت اول صحنه های ترسناک صدم ثانیه ای هستند که همراه با صدایی گوشخراش ناگهانی مخاطب رو مورد هجوم قرار میدن. به سادگی میشه اینکار رو بیدون از فیلم انجام داد. مثل بسیاری از شوخی هایی که میکنیم. پشت دیوار قایم میشیم و یهو با صدای هوووووووو جلوی طرف میپریم. و این مدل صحنه ها ترس در لحظه هستند که در سینما ارزش زیادی ندارن و فیلمهای به ظاهر ترسناک اکثرا این شیوه رو انتخاب میکنند. اما مدل ایجاد وحشت در فیلمهایی نظیر جنگیر فضا و موقعیت ترسناکه. یعنی کارگردان مخاطب رو در موقعیتی قرار میده که مخاطب در فضای وحشتناک فیلم غرق میشه نه در لحظه های یهویی. بسیاری از فیلمهای وحشتناک همین روش رو دارن. اما اینکه چرا جنگیر موفقتر از بقیه است تنها یک دلیل داره. کارگردان در فیلم جنگیر مخاطب رو آروم اروم وارد فضای وحشتناک قصه اش میکنه. به گونه ای که مخاطب تقریبا از نیمه های فیلم وارد عمق داستان میشه بدون اینکه متوجه باشه. و دقیقا زمانی که متوجه فضای ترسناک میشه کار از کار گذشته و دیگه راه خروجی از این فضا واسش باقی نمونه. اما فیلمهای دیگه در ژانر وحشت به دلیل اینکه میخوان مخاطب رو با داستان همراه کنن از شروع فیلم مخاطب رو درگیر میکنن. ولی در فیلم جنگیر اینگونه نیست.
  10. فیلمنامه full metal jackat اثر استنلی کوبریک فقید غلاف_تمام_فلزی.pdf
  11. 50 نکته ی کارگردانی لذت ببرید 50_nokteye_kargardani.mkv
  12. A single life

    یکی از انیمیشن های معروف در سال 2014 می باشد که زندگی دختری را با جامپ های جذاب و خلاقانه در چند دقیقه خلاصه کرده است. امیدوارم لذت ببرید A_single_life.mkv
  13. Dreamer

    Dreamer به کارگردانی Charbel Ka درباره یک پیرمرد فقیر است که با رویاهای خود زندگی می کند. امیدوارم لذت ببرید Dreamer.mkv
  14. قربانی

    قربانی غنچه ی نشکفته قربانی مکن با من کافر مسلمانی مکن بر زبانت هر چه می آید مگو با دل من هر چه بتوانی مکن مسعود شیرخانی 1385
  15. A thousand words

    فیلم کوتاه عاشقانه هزار کلمه 2008 محصول امریکا به کارگردانی تد چانگ Ted Chung فیلمساز چینی این فیلم برنده جایزه بهترین فیلم کوتاه داستانی از جشنواره Vimeo شده دارای امتیاز 7.3 از سایت IMDB امیدوارم لذت ببرید A_thousand_words.mkv

درباره گروه هفت هنر

گروه هفت هنر با هدف ترویج فرهنگ هنر در فضای مجازی راه اندازی شده است.

تمامی حقوق برای گروه هفت هنر محفوظ می باشد و

کپی برداری از پوسته یا قالب و محتوا پیگرد قانونی دارد . )

اطلاع از اخرین خبر ها

اطلاعات تماس

https://www.nafisateam.com/fa

اطلاعات مهم

By using this site, you agree to our شرایط استفاده.