Zahragholamian - گروه هفت هنر/ 7artsgroup
رفتن به مطلب
اخبار و اعلامیه ها
  • هرگونه کپی برداری از متن های سایت بدون اعلام منبع و یا رمان های نویسنده های سایت پیگرد قانوی خواهد داشت *** هرگونه استفاده و کپی از کتاب های ویراستاری شده و ترجمه شده و تالیف شده در این سایت بدون مجوز کتبی از مدیر کل سایت ممنوع است و پیگرد قانونی خواهد داشت. فایل کتاب های پی دی اف شده در تالار ادبیات / رمان های ایرانی / رمان های خارجی / داستان های کوتاه ***فروش صنایع دستی در بخش فروشگاه *** اطلاعیه ی درخواست طراحی جلد کتاب *** اطلاعیه ی ثبت نام کاربر ویژه *** اطلاعیه ی بخش ماهنامه *** به سایت هفت هنر خوش آمدید.
  • برای تعیین سطح جهت شرکت در ترم های آموزش نویسندگی به بخش مسابقه امتحان ویراستاری مراجعه فرمایید
  • نفیسا تیم/‬ https://www.nafisateam.com !به سایت هفت هنر خوش آمدید

Zahragholamian

مدیر تالار کودکانه

آخرین بار برد Zahragholamian در 25 بهمن

Zahragholamian یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

73 Excellent

1 دنبال کننده

درباره Zahragholamian

  • درجه
    مدیر تالار کودکانه
  • تاریخ تولد 8 فروردین 776
  1. کودکانه

    لالایی💤 گوینده:فائزه مهرعلیزاده🎧 کاری از بخش کودکان انجمن هنری هفت هنر🎭 سر پرست بخش:زهرا غلامیان🎗 @Arts7Childish @artsgroup7 www.7Artsgroup.com لالایی.mp3
  2. کودکانه

    نام داستان:میمون بازیگوش🐒 گوینده:افسانه دردمن🎧 کاری از بخش کودکان انجمن هنری هفت هنر🎭 سر پرست بخش:زهرا غلامیان🎗 @Arts7Childish @artsgroup7 www.7Artsgroup.com افسانه_دردمن_-_میمون_بازیگوش.mp3
  3. سلام اسم رمان زیباست و کاملا مفهوم داستان رو میرسونه فقط بعضی جاها ادبی و محاوره ای مشخص نبود و ترکیب بودن حس آمیزی خوب بود یکمم ایراد نگارشی داشت که انشاالله درست میشه با آرزوی موفقیت عزیزم
  4. سلام قلم خوب و جذابی دارین و شخصیت پردازی و اینا تاجایی که من خوندم خوب بود و موضوع هم جالب بود. موفق باشید
  5. گلدان را برای وقت دیدارت آبیاری کرده‌ام ای داد از این گلدان که غنچه‌ای برای شکفتن ندارد خانه را برای آمدنت جارو کرده‌ام واویلا از این خانه که بی تو رنگی ندارد شب ها را با یاد تو سپری کرده‌ام ای وای از این شب که صبح شدنی ندارد برای داشتنت آجیل مشکل گشا پخش کرده‌ام دریغا از این مشکل که گره گشایی ندارد برای برگشتنت نماز حاجت کرده‌ام واحسرتا از این حاجت که روا شدنی ندارد جانم را نذر آمدنت کرده‌ام هیهات از این نذر که بر آورده شدنی ندارد آمدنت زهرا‌غلامیان
  6. بهار زهرا‌ غلامیان ساز زندگی می نواز و ماهی های قرمز درون تنگ بلوری، کنار هم می رقصند. شکوفه ها لبخند می زنند و آغوششان را برای دلربایشان، می گشایند. ابر ها از شادی می گریند و با اشک هایشان صورت خاک را نوازش می کنند. آری همه آمدن بهار را می طلبیدند. تا به یاد بیاوردند که زندگی با کنار هم بودن، جریان دارد.
  7. آغاز بهار من زهرا‌ غلامیان می دانم که بهار با شکوفا شدن غنچه ها، و با بوسیدن های پی در پی باران بر روی خاک و با چرخیدن پروانه به دور حیاط، آغاز می شود. اما همه این را می دانند که بهار دل من، فقط با عطر بودنت آغاز می شود...
  8. عطر تو زهرا غلامیان عشق به همراه بهار قدم زنان آمد. در حالی که داشت با انگشت های کشیده‌اش پیانو می نواخت. آهنگی که نوید بودنت را می داد، همه جا طنین انداخته بود. من پا به پای پونه های وحشی می رقصیدم. باران نم نم می بارید و مژده می داد که دلربای فصل ها آمده است. بهار نارج ها همه مست بودند، مست عطر حضور تو...
  9. بهار با تو زهرا غلامیان زمستان را بدون حضور گرمای دستانت گذراندم؛ اما تا بهار از راه نرسیده است، بیا... بیا که هر نگاهت هزاران غنچه را درون قلبم شکوفا می‌کند. غنچه هایی از جنس ناب غنچه‌‌ی لبخندت و به رنگ سرخ عشق بینمان که هنوز در قلبم، پا برجاست.
  10. میان انبوهی از برف، سرما را احساس نمی کنم. می دانی چرا؟! چون من مدت هاست که همانند این دانه ها سرد شده‌ام و آنقدر بی احساس و بی رحم هستم که شعله‌ای از عشق، در وجودم نمی درخشد. پس همانطور که رفتی برو و پشت سرت را هم نگاه نکن؛راهی را که در پیش گرفتی، راه برگشتی برایش وجود ندارد. تو به بن بست رسیده‌ای. اما میدانی فرق من با آن دانه های بلوری چیست؟! من دیگر مانند آن دانه‌ های برف که درون دستت مشت کردی و با آنها بازی می کنی، نیستم! نمی گذارم مرا معتاد گرمای دستت کنی و هر کجا که دلت خواست رهایم کنی و بروی و من از نبودت ذره ذره آب شوم.
  11. آغوشت زهرا‌ غلامیان تا بهار مهمان کوچه هایمان نشده است، تو بیا و مرا به آغوشت دعوت کن؛ می خواهم بهار را زود تر لمس کنم.
  12. چشم انتظار بهار زهرا‌ غلامیان اسفند جانم؛ با این عجله کجا می روی!؟ صبر کن و کمی نفس بگیران... با این آشفتگی بر هم می ریزی و قانون طبیعت را می شکنی. تمام فکرت شده است آمدن بهار... به هوای پوشاندن لباس سبز بر تن درختان، عزم رفتن کرده ای. کارت شده است آماده کردن کوچه پس کوچه های عاشقی... کمی به فکر خودت باش! بهار را ببین؛ تکاپویی برای رسیدن به تو ندارد. بی توجه به تو و بی قراری هایت برای دیگران دلربایی می کند. تمام عمرت را به استقبال او می روی و بهار مست و خرامان ناز می کند تا حریر سبز رنگ به تن طبیعت بپوشاند. اما تو برایش راه را شکوفه باران می کنی. به بهانه‌ی کبیسه؛ یک روز از زندگیت را هم فدایش کرده‌ای. اما بهار انگار نه انگار که تو هم وجود داری! اسفند جان آرام بگیر و بیا تا زمزمه هایمان را در گوش هم نجوا کنیم. بگذار قبل از آمدن بهار با هم چای بهار نارنج بنوشیم. راستی این روزهای پایانی عجیب تو مرا یاد خودم انداختی!
  13. نام:خودت را درون قفس تصور کن در قفس ها را بگشایید و پرنده ها را رها کنید. بگذارید آسمان سقف بالای سرشان باشد و آزادانه نفس بکشند. آنها حق دارند مختارانه آشیانه‌ای روی درخت مورد علاقشان بنا کنند و با خیال راحت در کنار جفتشان زندگی کنند و به جوجه هایی که حاصل عشقشان است، غذا بدهند و به آنها درس آزادانه پرواز کردن را بیاموزند. حال تو به کدامین گناه، موجودی که خداوند به او حق آزادی داده، درون قفس می اندازی و به تماشای شیرین کاری های او می نشینی؟! آواز او به نشانه دلبری کردن نیست! بلکه به تو می گوید او را به حال خود در دل طبیعت رها کن! لحظه‌ای به این فکر کن که اگر جای تو با پرندگان عوض شود و آنقدر توانمند شوند که تو را درون قفسی چوبی زندانی‌ات کنند و خودشان خارج از قفس بایستند و تو را نظاره کنند، چه احساسی به تو دست می دهد؟! وقتی تو حرف بزنی و آنها فکر کنند برای دل خوشی آنها آواز می خوانی. تو به چوب های بلند قفس چنگ میزنی و کمک میخواهی و پا تند میکنی تا فرار کنی اما هر بار به بن بست بر خورد می کنی و پرندگان مسرور شوند از اینکه تو قصد دلبری کردن برایشان را داری، چه حالی پیدا می کنی؟! پس بیا و دروازه قفس را برای پرندگان بگشای و بگذار در این دنیا جانی دوباره بگیرند! بگذار در زیر سایه‌ی آسمان خدا پرواز کنند و عطر زندگی را تنفس کنند. چون اگر درون قفس آنها را زندانی کنی، آه و افسوس آنها تو را در باتلاقی از مشکلات زندگی فرو می برد که رهایی از آن آسان نیست. آنقدر بیمار و غصه دار می شوی، که در قصر هم زندگی کنی، از سلول انفرادی برایت تنگ تر می شود. پس با آنها مهربان باشیم و خوشحالشان کنیم تا خودمان هم شاد شویم.
  14. پری کوچولو

    نام داستان:پری کوچولو🙋 گوینده:فائزه مهر علیزاده🎧 کاری از بخش کودکان انجمن هنری هفت هنر🎭 سر پرست بخش:زهرا غلامیان🎗 @Arts7Childish @artsgroup7 www.7Artsgroup.com 4_5953808086622798972.mp3
  15. دو درخت همسایه

    نام داستان:دو درخت همسایه🌳🌴 گوینده:صنم پور شکر🎧 کاری از بخش کودکان انجمن هنری هفت هنر🎭 سر پرست بخش:زهرا غلامیان🎗 @Arts7Childish @artsgroup7 www.7Artsgroup.com Voice_011.m4a

درباره گروه هفت هنر

گروه هفت هنر با هدف ترویج فرهنگ هنر در فضای مجازی راه اندازی شده است.

تمامی حقوق برای گروه هفت هنر محفوظ می باشد و

کپی برداری از پوسته یا قالب و محتوا پیگرد قانونی دارد . )

اطلاع از اخرین خبر ها

اطلاعات تماس

https://www.nafisateam.com/fa

اطلاعات مهم

By using this site, you agree to our شرایط استفاده.