Andishehparvizi - گروه هفت هنر/ 7artsgroup
رفتن به مطلب
اخبار و اعلامیه ها
  • هرگونه کپی برداری از متن های سایت بدون اعلام منبع و یا رمان های نویسنده های سایت پیگرد قانوی خواهد داشت/هرگونه استفاده و کپی از کتاب های ویراستاری شده و ترجمه شده و تالیف شده در این سایت بدون مجوز کتبی از مدیر کل سایت ممنوع است و پیگرد قانونی خواهد داشت. فایل کتاب های پی دی اف شده در تالار ادبیات / رمان های ایرانی / رمان های خارجی / داستان های کوتاه/ فروش صنایع دستی در بخش فروشگاه / اطلاعیه ی درخواست طراحی جلد کتاب / اطلاعیه ی ثبت نام کاربر ویژه / اطلاعیه ی بخش ماهنامه / به سایت هفت هنر خوش آمدید.
  • برای تعیین سطح جهت شرکت در ترم های آموزش نویسندگی به بخش مسابقه امتحان ویراستاری مراجعه فرمایید
  • نفیسا تیم/‬ https://www.nafisateam.com !به سایت هفت هنر خوش آمدید

Andishehparvizi

عضو

آخرین بار برد Andishehparvizi در 4 خرداد

Andishehparvizi یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

813 Excellent

6 دنبال کننده

درباره Andishehparvizi

  • تاریخ تولد 4 بهمن 1363

آخرین بازدید کنندگان نمایه

483 بازدید کننده نمایه
  1. سلام. من فکر می‌کنم اگر نقاط قوت هم گفته باشه خالی از لطف نیست چون کمک می کنه نویسنده بیشتر روی اون مانور بده و این که وقتی شما نقاط قوت رو هم علاوه بر نقاط ضعف می‌فرمایید نویسنده داستان رو به طور کامل تری از دریچه‌ی چشم شما خواهد دید بماند که بهش انگیزه هم می ده. به هر حال ممنون که توی نقد شرکت کردین.
  2. نقد مختصر و مفیدی بود به ویژه، با فضا سازی بهتر در بعضی جاها موافقم👌
  3. سلام و خدا قوت. نام اثر بار مثبت داده و قشنگه. فضاسازی یه کم جوندارتر باشه بهتره تا محیط روستا دقیق بیاد جلوی چشم. شخصیت پردازی خوب بود اما چیزی که بیشتر از همه به نظر من باید بهش توجه بکنید زیبا نویسی هست یعنی در چیدمان کلمه ها کنار هم‌ بیشتر حساسیت به خرج بدید. بعضی جاها با حذف فعل ها به قرینه ی لفظی جمله می تونست خیلی زیباتر باشه! مثلا: اگرچه لاغر اندام و پیر بود اما بسیار زبل و زیرک بود. خوب، ببینید اینجا می تونید یک فعل بود و ترجیحا اولی رو حذف کنید و بنویسید اگر چه لاغر اندام و پیر، اما بسیار زبل و زیرک بود. نیاز به حذف فعل به قرینه در جاهای دیگه ای از رمان تون هم دیدم مثلا: صفدر بی هیچ عکس العملی فقط خیره نگاهش کرد و در دل خاک برسری نثارش کرد. یکی از دو فعل "کرد" حذف بشه بهتره. یا اینجا: دستت به هرکدوم از اینا بخوره دستت رو می شکونم. " دستت رو " دوم بهتره حذف بشه و از ضمیر متصل استفاده بشه به جاش یعنی بنویسید دستت به هر کدوم از این‌ها بخوره می‌شکونمش! یا اینجا: هوشنگ خلت جمع شده در دهانش را تف کرد و با آستین لباسش دور دهانش را پاک کرد. این جا هم با حدف اولین فعل "کرد" می تونستید جمله رو زیباتر بنویسید کما این که خلط درسته نه خلت و غلط های املایی در بعضی نقاط به چشم می خورد. نمونه‌ی دیگه‌ای از غلط املایی: هوشنگ خنده‌ی کریحی سر داد. کریح غلطه، کریه درسته. در بعضی جاها کلمه‌ی مناسب تری می شد که استفاده بشه مثلا: نیشگون ریزی از بازویش گرفت که طناز آخی از درد کشید. به جای فعل "کشید" از "گفت" استفاده بشه ملموس تره چون معمولا از درد " آخ" رو می‌گن و این " آه" هست که می‌کشن. در تکه ای از رمان نوشتین: به امید آسمانی صاف و آبی رنگ غبار های پر از درد هوای قلبش را به دوش می کشید. ترکیب "غبار های پر درد" زیاد حس درد آلود بودن دل رو منتقل نمی کنه انگار! ای کاش از ترکیب رساتر و بهتری استفاده کنید. جایی دیدم نوشتید: از خانه ی دویست متری و کاهگلی روستایی تنها همین اتاق مخروبه مانند و کوچک بود که حس امنیت را برایش به وجود می آورد. این جمله کمی دو گانگی معنایی داره، اول با دیدن کلمه‌ی دویست متری فکر می‌کنی که خونه‌ی بزرگیه و بعد اتاق مخروبه و کوچک در تضاد با اون هست. اگر می خواین بگید که خونه، یک خونه ی ویلایی بزرگی در روستا هست که اتاق مخروبه و کوچیکی هم داره که به دختر اختصاص داده شده، کمی بیشتر در مورد خونه و مساحتش فضا سازی بشه بهتره. و دیگه این که ایرادهای نگارشی داره که توی ویراستاری برطرف خواهد شد. پیرنگ هم خوب بوده و سعی کردین که توالی اتفاق های ریز و درشت و چرایی اون ها از زیر دستتون در نره. و نقطه‌ی قوت رمانتون این بود که همون اول داستان، موضوع یا معمای دختر رو نشده و همین خواننده رو کنجکاو می‌کنه که چرا یک خانواده با دخترشون این رفتار رو دارن؟! موفق و موید باشید.
  4. ممنونم خانم منصوری عزیزم.خدا قوت🌹
  5. من هم به این موضوع فکر کردم که یک نویسنده‌ی مرد دست گذاشته روی یک زن و احساساتش که خیلی تحسین بر‌انگیزه و جالب!
  6. این هنر انتقال حس شما بود و توانایی قلمتون که تمام و کمال حس رو منتقل کرد🌹
  7. سلام، آقای قلی پور بهتون تبریک می‌گم قلم گیرا و جذابی دارین. با اجازه من نظرم رو می‌گم. امیدوارم به دردتون بخوره. 🌹نام اثر: یه ترکیب سه کلمه‌ای جالب بود که آدم رو راغب می‌کنه به خوندن و ابتدا حس یک داستان جنایی رو القا می‌کنه اما وقتی شروع می‌کنی به خوندن داستان از یک محیط آروم روستایی شروع می‌کنه به آغاز شدن و کم، کم دستت می یاد که منظور از فرار، فرار از کشمکش‌های درونی هست که شخصیت‌ها دارن و فرار از منجلاب شرایط بد زندگی هست که به این کشمکش ها دامن زده. البته به زعم من که تا اینجای داستان این جوری برداشت کردم و این آدم رو غافل‌گیر می‌کنه و می تونه یک نقطه‌ی قوت باشه. 🌹شروع داستان: شروع داستان به نظر من سخت ترین جای داستانه و باید اون هیجان رو ایجاد کنه تا خواننده دوست داشته باشه ادامه اش رو بخونه شروع داستان شما حس خوبی رو منتقل می‌کرد و من به شخصه این جور شروع های آروم رو دوست دارم. رمان خودم هم شروعش همین طوره و با معرفی فضای داستان شروع می‌شه. اما؛ اگر شروع موفق تری رو بخوایم داشته باشیم باید بتونیم یه شوک کوچولو، همون سطرهای اول به خواننده وارد کنیم نه این که صرفا فضا‌سازی داستان رو داشته باشیم. عرض کردم مشکل رمان من هم همینه و جای کار داره. اگر بتونین در شروعش در همون سطر‌های ابتدایی تجدید نظر کنین یک قدم از بقیه جلوتر خواهید بود چون این ضعف اکثر رمان‌هاست. 🌹فضاسازی: خیلی خوب و کافی بود به ویژه در پارت اول و در پارت‌های بعدی هم علاوه بر پارت اول حفظ شده بود. در پارت برف روبی پشت بام کمی بیشتر اگر به فضا پرداخته می‌شد خیلی کامل‌تر می‌شد به خصوص لحظه‌ای که صغری می‌خواست اون کار رو انجام بده و سر بخوره و بیفته. یه کم خلاصه شده بود اون تکه به نظرم و اگر به اتفاق بزرگ از پشت بام افتادنش بیشتر پر و بال داده بشه بهتر هم می‌شه نوشته تون. 🌹 نقطه‌ی عطف: و اما نقطه‌ی عطف رمان شما از نظر من، تشبیهات بسیار زیباییه که در روایت داستان ازش بهره گرفتین که دوستشون داشتم به خصوص در مورد توصیف درخت‌ها و صخره‌ها! مثلا دو تکه از رمان که تشبیه زیبا داره : "دو درخت سمت چپ که به چنارها نزدیکترند.گویی در ورطه‌ی یک عشق زیبا غوطه ور شده اند و از دیگر درختان فاصله گرفته اند. تا راحت تر عاشقانه هایشان را در گوش هم زمزمه کنند." "کمی آن طرف تر به فاصله‌ی چند متری از چنارها،دو صخره روبه روی هم ایستاده‌اند. انگار خودشان را کنار زده‌اند که حداقل یک نفر از مابین انها بتواند رد شود. دو صخره‌ی بلند که وقتی در بین آنها قرار میگری میترسی که مبادا یک دفعه بسته شوند و تو را ببلعند" و واقعا به گوشه ای از واقعیت‌های زندگی های روستایی خوب اشاره کردین. اعتیاد، نا امیدی، سطح پایین فرهنگ بعضی از جوامع روستایی که خودم از نزدیک شاهد هستم و به عینه همونیه که در داستانتون ذکر کردین. شاید محل روستا فرق بکنه اما ساختار و زد و بند های یکسانی دارن اکثر روستا‌هایی که من از نزدیک تا الان دیدم. 🌹پیرنگ: در مورد پیرنگ داستان، داستان جای کار داره؛ همون طور که پیرنگ داستان های همه‌ی ماها هنوز داره؛ اما گذر فصول رو به خوبی در داستان بیان کردین! طرح اولیه‌ی داستانتون رو دوست دارم‌ و موضوعش رو. برای کسانی که محیط‌های روستایی رو شاید به عینه ندیده باشن می‌تونه کمک‌کننده باشه که آشنا بشن و لمس کنن زندگی‌های این شکلی رو. 🌹شخصیت پردازی: تا این جای داستان که پارت گذاشتین داخل سایت و من خوندم خوب بوده و تونسته در ذهنم بشینه شخصیت های داستان و ظاهر و رفتار‌هاشون ملموس باشه. 🌹نقطه‌ی اوج: فکر می کنم تازه شروع کردین رمانتون رو و هنوز به نقطه‌ی اوج نرسیده باشه رمان. 🌹در آخر هم یک سری ایراد‌های نگارشی داشت که خوب توی ویراستاری بر طرف می‌شه و زیاد در چهار چوب نقد یک اثر ملاک نیست. مهم هست اما برطرف می‌شه. من موضوع داستان و ایده‌ی اولیه ی اون رو پسندیدم و از همین جا بهتون خدا قوت می‌گم و رمانتون رو دنبال می‌کنم و امیدوارم روزی کتاب " فرار کن می‌میری" رو در کتابخونه‌‌ام داشته باشم. موفق و موید باشید🌹
  8. شروع داستان به نظرم سخت ترین جای داستانه. و اینکه من پس از هر جلسه تدریس استاد بارها و بارها شروعش رو اصلاح کردم. انشالا بهتر خواهد شد.
  9. پس باید دیالوگ هایی رو در اوایل بگنجونم.
  10. ممنون از حوصله و فرمایشاتتون.چشم
  11. درسته باید قسمت‌هایی رو اضافه کنم. هر چند که عین واقعیتی بوده که بر مبنای اون این رمان رو نوشتم

درباره گروه هفت هنر

گروه هفت هنر با هدف ترویج فرهنگ هنر در فضای مجازی راه اندازی شده است.

تمامی حقوق برای گروه هفت هنر محفوظ می باشد و

کپی برداری از پوسته یا قالب و محتوا پیگرد قانونی دارد . )

اطلاع از اخرین خبر ها

اطلاعات تماس

https://www.nafisateam.com/fa

اطلاعات مهم

By using this site, you agree to our شرایط استفاده.