اُکسیرِ عشق - داستان کوتاه - گروه هفت هنر/ 7artsgroup
رفتن به مطلب
اخبار و اعلامیه ها
  • هرگونه کپی برداری از متن های سایت بدون اعلام منبع و یا رمان های نویسنده های سایت پیگرد قانوی خواهد داشت *** هرگونه استفاده و کپی از کتاب های ویراستاری شده و ترجمه شده و تالیف شده در این سایت بدون مجوز کتبی از مدیر کل سایت ممنوع است و پیگرد قانونی خواهد داشت. فایل کتاب های پی دی اف شده در تالار ادبیات / رمان های ایرانی / رمان های خارجی / داستان های کوتاه ***فروش صنایع دستی در بخش فروشگاه *** اطلاعیه ی درخواست طراحی جلد کتاب *** اطلاعیه ی ثبت نام کاربر ویژه *** اطلاعیه ی بخش ماهنامه *** به سایت هفت هنر خوش آمدید.
  • برای تعیین سطح جهت شرکت در ترم های آموزش نویسندگی به بخش مسابقه امتحان ویراستاری مراجعه فرمایید
  • نفیسا تیم/‬ https://www.nafisateam.com !به سایت هفت هنر خوش آمدید
  • اطلاعیه ها

    • نسرین قلندری/ مدیرکل

      چاپ کتاب   دوشنبه, 20 آذر 1396

      هیات انتخاب کتاب برای چاپ : استاد محمد طهرانی نیکجو - استاد علی پاینده - استاد محمد ابهری - استاد  امیر مددی شرایط چاپ کتاب را در این اطلاعیه بخوانید: نویسنده ی عزیز پس از اتمام تالیف کتاب در بخش تالیف رمان، و یا  ترجمه و یا اشعار و ... و  پایان ویراستاری در سایت هفت هنر و  با اطمینان از این که کتاب شما در سایت ها و کانال های دیگر  موجود نیست.  کتاب را در بخش درخواست چاپ ثبت کنید تا نسبت به بررسی کتاب برای  چاپ اقدام شود. شایان ذکر است که کتاب با هزینه ی سایت منتشر خواهد شد و شرایط فروش و قرارداد مابین نویسنده و ناشر یعنی سایت هفت هنر  در طی قراردادی مجزا جهت بررسی و امضاء  برای نویسنده ارسال خواهد شد.  - نوشته در همین سایت تالیف یا ترجمه و ... شده باشد. ( نوشته در مراحل نوشتن توسط هیات انتخاب کتاب خوانده می شود) - نوشته جذابیت لازم برای تایید هیات بررسی کتاب را داشته باشد. ( با تایید هیات بررسی و انتخاب کتاب برای چاپ) - نوشته از پیرنگ مناسب برخوردار باشد. ( با تایید هیات بررسی و انتخاب کتاب برای چاپ) - درست نویسی  ( با تایید هیات بررسی و انتخاب کتاب برای چاپ) - استفاده ی مناسب و به جا از علامت های نگارشی ( با تایید هیات بررسی و انتخاب کتاب برای چاپ) - نداشتن اشتباه های نوشتاری یا معنایی ( با تایید هیات بررسی و انتخاب کتاب برای چاپ) - نداشتن صحنه های غیر اخلاقی- نداشتن صحنه های غیر اخلاقی -فعالیت مستمر و حضور در سایت    - داشتن حداقل دویست دنبال کنند0 در سایت       تنظیمات اعلامیه با آرزوی موفقیت     تیم مدیریت هفت هنر شرایط  
نواب قلی پور دشتکی

اُکسیرِ عشق

پست های پیشنهاد شده

 

#داستان_کوتاه 

نام داستان : اُکسیرِ عشق

بعضی وقت ها بدون آن که بداند درست چه دلیلی داشت که تا این حد آشفته و پریشان است؛در خانه، بی قراری اش شروع می شد.دست های چروک و پینه بسته‌اش را از پشت به هم قفل می کرد و در حیاط خانه شروع به قدم زدن می کرد.

حسرت روزهای جوانی‌اش که همچون بهاری زود گذر آمدندو سپری شدند. او حتی نتوانسته بود تا سن شصت سالگی برای خودش خانه ای دست و پا کند.در خانه‌ی اجاره‌ای بچه هایش را بزرگ کرد وبه سر و سامان رساند.خودش و زن مریض احوالش در یک خانه دو طبقه اجاره‌ای زندگی می کردند و منتظر آمدن فرشته‌ی مرگ، روز ها را به شب می رساندند.

در اوایل مهر ماه که باد خنکی شروع به وزیدن کرده بود و نوید پاییز را می داد ؛پیرمرد دوباره به یاد روز های جوانی‌اش افتاد.
زمان به کُندی سپری می شد.هر دقیقه که می گذشت برایش یک فصل پاییز بود.
سرش را در میان دست هایش قرار داد.روی تخت داخل حیاط نشست. همه‌ی خاطرات تیره و تار به سرعت جلوی چشم هایش رد می شد.
بی اختیار بلند شد؛چشمش به در کوچک و آبی رنگ زیرزمینی افتاد.اولین باری بود که به این در توجه کرده بود.
جلو رفت.
با دست در را هُل داد.در بدون هیچ مقاومتی باز شد.وارد اتاق شد؛چشمانش تار می دید.کمی ایستاد تا چشم هایش با تاریکیِ اتاق سازگار شود.چشم های ریزش را با کف دست کمی مالید.
انگار بهتر می دید.
به آرامی در اتاق قدم برداشت.
آینه ای در سینه‌ی دیوار نظرش را جلب کرد.در اتاقی به این به هم ریختگی و گرد و خاک،آینه‌ای زیبا،شفاف و تمیز چه می کند؟
کمی جلو رفت و رو به روی آینه ایستاد.
کله‌ی تاس و ابروهای پرپشت خودش را به دقت نظاره کرد.تا حالا به این زیبایی بینیِ گنده و سبیل پرپشت و سفیدش را ندیده بود.
پیراهن سورمه‌ایش زیباتر از هر روز به سینه‌ی تخت و پهنش می آمد.چشم به چشم های درون آینه دوخت.متوجه شد که چروک های صورتش کم و بیش دارد از بین می رود.سبیلش رفته،رفته رنگش سیاه می شد.موهای دور سرش کم کم سیاه شد و در وسط سرش شاهد رشد موهای سیاه بود.
کمی ترسید.اما دلش نمی آمد از جلوی آینه رد بشود.خودش را می دید که رفته رفته در زمان به عقب بر می گردد و جوان می شود.آنقدر به عقب رفت تا به سن بیست و یک سالگی رسید.درست همان روزی که موهای سیاه و بلندش را مدل داریوشی زده بود.سبیلش تازه پشت لبش را سیاه کرده بود.ابرو ها و چشم هایِ سیاهش از هرکسی دلبری می کردند.
انگار آینه می دانست پیرمرد این روز ها را دوست دارد.دیگر به عقب نرفت.همان جا زمان را متوقف کرد.
در آینه ؛از پشت سرش دختری سبزه با ابرو های پیوندی را می دید که نزدیکش می شود.بی محابا پشت سرش را نگاه کرد.چیزی جز یک دیگ بزرگ آشپزی را ندید‌.دوباره به آینه نگاه کرد؛دختر پشت سرش ایستاده بود.این بار ترسید برگردد و دیگر دختر در آینه نباشد.به دقت به دهان گشاد و زیبای دخترک که خنده به لب داشت نگاه کرد.مهوش بود.آری او مهوش عشق سابقش را پشت سرش دید.ضربه‌های تند قلبش به دریچه‌ی سینه اش را حس می کرد.مهوش به او نزدیک شد؛سرش را روی شانه‌ی پیرمرد گذاشت.پیرمرد نرمی گونه‌‌ی مهوش را پشت گردنش لمس کرد.مهوش دست دور کمر پیرمرد انداخت و خودش را به او چسباند.پیرمرد بوی عطر موهایِ بِلُند و بُلندِ مهوش را با تمام وجود تنفس کرد.نرمی و گرمیِ بدنش را حس کرد.اما اینها تنها در آینه بود.می خواست برگردد تا اورا به آغوش بکشد اما می دانست این کار او بی فایده است.
می خواست برای یک بار دیگر هم که شده مهوش را بغل کند؛زیر چشمی به شانه اش نگاه کرد اما چیزی جز چند تار موی سپید از خودش را که روی شانه اش ریخته بود ندید.دوباره به آینه نگاه کرد.مهوش همچنان همانطور که اورا بغل کرده بود لبخند می زد و با شراره‌ی چشمان قهوه‌اییش دلبری می کرد.پیرمرد دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد؛به یکباره برگشت تا مهوش را بغل کند؛اما کسی نبود.به آینه نگاه کرد.پیرمردی دید که بیش از پیش پیر ،ضعیف و رنگ پریده شده بود.دیگر تپش قلبش را حس نمی کرد.همانطور بی حرکت ماند.چشمانش سراسر التماس و خواهش شده بود تا آینه دوباره مهوش و جوانی را به او برگرداند.آنقدر منتظر ماند تا معلوم نشد کِی همان جا ،جانش را به انتظار معشوقش در آینه از دست داد...

عشق همانقدر که جان بخش و پر از زندگی است؛به همان مقدار حسرتش می تواند تو را پیر و از پا در آورد.

داستان کوتاه:اکسیر عشق

✍نواب قلی پور #سهند

@Kaktose_Vahshi

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری


درباره گروه هفت هنر

گروه هفت هنر با هدف ترویج فرهنگ هنر در فضای مجازی راه اندازی شده است.

تمامی حقوق برای گروه هفت هنر محفوظ می باشد و

کپی برداری از پوسته یا قالب و محتوا پیگرد قانونی دارد . )

اطلاع از اخرین خبر ها

اطلاعات تماس

https://www.nafisateam.com/fa

اطلاعات مهم

By using this site, you agree to our شرایط استفاده.